چند داستان از بحرانهای زندگیم که باعث تحول من شدند!
1️سال ۱۳۹۲ وقتی دانشجوی دکتری (PhD) دانشگاه علم و صنعت بودم، ایران تحریم شد و نمیتونستم پروژه دکترام رو که به تجهیزات خاصی نیاز داشت ادامه بدم! داشتم داغون میشدم چون همه چیز رفته بود رو هوا. تا اینکه این اتفاق باعث شد، تقاضای فرصت مطالعاتی در خارج از ایران بدم و در مصاحبه دریافت بورسیه دانشگاه پذیرفته شدم و رفتم به یکی از بهترین دانشگاههای ایتالیا و اونجا پروژه دکترام رو با امکانات روز دنیا جلو بردم و بعد تونستم برای فوق دکتری هم همونجا قبول بشم و چند سال در اروپا تحقیق و تدریس کنم و به خیلی از کشورهای اروپایی سفر کنم و کلی تجربه جدید کسب کنم!
2️⃣ زمانی که تازه وارد حوزهی فروش آموزش شده بودم با یک موسسه معروف کار میکردم که سمینار و کلاسها رو اون برگزار میکرد و به من درصدی از سود رو میداد! بعد از یکسال کلی بهانه آورد و پولم را نداد! منم توی فشار اقتصادی بودم! مجبور شدم خودم دست به کار بشم و خودم برای خودم سمینار برگزار کنم! و با کلی ترس، یه سمینار ۳۰۰ نفره برگزار کردم و توش اولین دورهی گران قیمت خودم (معادل یک سکه تمام) رو فروختم. ۴۰ نفر ثبت نام کردن و باعث مشهورتر شدن من شد و مسیر کاریم رو عوض کرد. این تجربه باعث شد که در برگزاری سمینارهای فروش مسلط بشم و کلی پول دربیارم! البته سختی کم نکشیدم! ولی ارزشش رو داشت!
3️⃣ اوایل تاسیس آکادمی فرجی، تنها کانال فعال بیزینسم، تلگرام بود که یکدفعه تلگرام فیلتر شد. تصور کن چه حسی داشتم. اما این باعث شد برم سراغ اینستاگرام و کلی مطالعه و تحقیق کنم تا تولید مجتوا و بازاریابی و فروش در اینستاگرام رو یاد بگیرم. همین دانش باعث شد پیجم زود رشد کنه و اولین دورهی تخصصی اینستاگرام مارکتینگ در ایران رو بسازم و بفروشم. دورهای که اسمش «نوابغ اینستاگرام» بود و میلیاردها تومن ازش پول درآوردم. جوری که تونستم فقط در عرض ۶ ماه یک آپارتمان ۱۵۰ متری در تهران بخرم (چیزی که روزی رویام بود)! اگر اون زمان تلگرام فیلتر نمیشد، امکان نداشت برم سراغ اینستاگرام و الان شاید اون خانه رو نداشتم!
4️⃣ یه روز رفتم توی اینستاگرام تا پست جدیدم رو بگذارم، دیدم پیجم نیست! پیجم با حدود ۱۵۰ کا فالوور پریده بود! داشتم دیوونه میشدم! تازه دو هفته بعدش هم یک سمینار داشتم که هنوز نصف سالن خالی بود و باید پرش میکردم! اینجا مجبور شدم برم سراغ تبلیغات اینستاگرامی تا سالن رو پر کنم، با کلی تست کردن و پول هدر دادن، قلق تبلیغات دستم اومد و تونستم سالن رو پر کنم! دیگه مزهی تبلیغات رفت زیر زبونم! جوری شده بود که هر هفته توی تبلیغ بودم و هر چی پول درمیاوردم، ۳۰ درصدش رو میدادم برای تبلیغ! فروشمچند برابر برابر شد چون دیگه نیاز نبود منتظر دیده شدن محتوای پیجم باشم. پول میدادم مخاطب جذب می کردم و توی کمپین میفروختم! تکرار، تکرار، تکرار….
5️⃣ زمانی که کرونا شد، همه چیز یهو بهم ریخت، چون دیگه نمیتونستم سمینار برگزار کنم و دورهی آموزشیم رو بفروشم. بازم همون ناراحتی و سردرگمی همیشگی! با کلی تحقیق و مطالعه فهمیدم که میتونم از طریق وبینار آنلاین هم دورههام رو بفروشم! این شد که برگزاری وبینار آنلاین رو جدی گرفتم که باعث شد یک جهش اساسی در میزان فروشم ایجاد بشه، چون وبینار هم درسرهای کمتری داشت و هم هزینههای کمتری نسبت به سمینار داشت! هر هفته وبینار میگذاشتم و دورههای آموزشیم رو میفروختم! حتی بعدا وبینارها رو ریاستریم میکردم و پول درمیاوردم! یعنی بدون اینکه خودم واقعا زنده اجرا کنم، توی وبینار میفروختم. یه شب توی بیمارستان بستری بودم و شبش کمپین وبیناری در حال اجرا بود. فرداش که مرخص شدم، دیدم چند صد میلیون توی وبینار فروش ایجاد شده بود و پیامک هاش برام اومده بود! خستگی بیمارستان در رفت!!!
6️⃣ توی یکی از کمپینهای فروشم، حدود ۵۰۰ میلیون تبلیغات بلاگری داده بودم و کلی مخاطب جدید برای وبینارم جذب کرده بودم! تارگت چند میلیاردی گذاشته بودم که شب سوم وبینار، باز دوباره پیجم پرید و نمیتونستم ادامه کمپین رو توی پیجم برم (طبیعتا حجم زیادی از فروش رو از دست میدادم)! بعد از چند ساعت ناراحتی، دست بکار شدم و فکر کردم! اون زمان تیم فروش نداشتم! فرداش همه کارمندها رو به خط کردم که با لیدها تماس بگیرن و گفتم دوستاشون رو هم بیارن و پورسانت بگیرن! خلاصه ۶ نفر فروشنده تلفنی ساختم و خودم هم بهشون میگفتم چی بگن! دقیقا شبیه خط مقدم جنگ بود! شبها تا دیروقت میموندیم و میفروختیم! کسایی که میموندن، شام ساندویچ یا پیتزا مهمون من بودن😄تیم فروش توی یک هفته تقریبا اندازهی خود من که توی وبینار میفروختم، فروخت! باورم نمیشد. این شد که فروش تلفنی رو به کارم اضافه کردم و فروشم بیش از دو برابر شد!
نتیجه گیری و جمعبندی نهایی
میتونم دهها داستان دیگه هم برات بگم! این بحرانها و تجربیات سخت، هر کدوم یک تغییر و یک نقطه عطفی در کار و زندگی من رقم زدند! توی این ۹ سال تجربه بیزینسی خودم، بهم اثبات شده که در بحرانها همیشه فرصت رشد نهفته است! به شرطی که:
- به کارت ایمان داشته باشی
- بلند مدت فکر کنی
- آدم عملگرا و جنگندهای باشی
جملهی زیبایی هست که میگه: رنج، تنها راه خداوند برای تغییر انسانهاست! ما انسانها، موجودات بقا طلبی هستیم؛ تا به سختی نیافتیم، به تغییر و تحول فکر نمیکنیم! قبول داری؟! فقط توی شرایط سخت هست که تقلا میکنیم و خودمون رو به آب و آتیش میزنیم که راه جدیدی پیدا کنیم. انگار خداوند یک سری مشکلات رو سر راه مون میذاره که ما مجبور به تغییر بشیم. مطمئنم تو هم اگر با خودت خلوت کنی، میتونی دهها داستان شبیه من برای خودت پیدا کنی که چجوری سختیها به یک نقطه عطف زندگیت تبدیل شدن؛ حتما وقت بذار و پیداشون کن!
این بحرانی هم که الان داخلش هستیم، شاید یکی دیگه از همین نقاط عطف زندگیمون باشه! بگرد دنبالش تا پیداش کنی! بجنگ براش! اگر هم نشه، حداقلش میگی جنگیدم ولی نشد! حداقل پیش خودت رو سفیدی! از خودت بپرس، آیا ارزش جنگیدن داره؟! اگه جوابت مثبته! بلند شو و بجنگ! نشستن و غصه خوردن مال آدمهای ضیف و غرغروست، نه من و تو که صاحب کسب و کاریم!
